البوم جدید از خواننده ای گمنام
در ضمن نظر یادتون نره
نوشته شده توسط jo در جمعه دوازدهم مهر 1387 ساعت 2:27 موضوع | لینک ثابت
به وبلاگ شخصی بنده خیلی خوش امدید این ماجرایی که بین من و شما پیش اومد فکر می کنم تا حالا خیلی کم واسه کسی اتفاق افتاده باشه و از اتفاق های عجیب روزگارهامیدوارم از وبلاگ بنده خوشتون بیاد

نوشته شده توسط jo در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 ساعت 12:31 موضوع | لینک ثابت
تیتراژ سریال مرگ تدریجی یک رویا با صدای رضا یزدانی . سبک راک تنظیم : کارن همایون فر / ترانه سرا : یغما گلرویی (با دو کیفیت متفاوت)
نوشته شده توسط jo در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 ساعت 20:37 موضوع | لینک ثابت
البوم جدید سیاوش قمیشی با نام رگبار بزودی در این وبلاگ
سیاوش قمیشی با رگباری از ترانه به سراغ شما می اید
بزودی در این وبلاگ
نوشته شده توسط jo در شنبه یکم تیر 1387 ساعت 19:57 موضوع | لینک ثابت
بهتون توصیه می کنم این اهنگ زیبا رو دانلود کنید
(طریقه دریافت آهنگ :اول بر روی نام آهنگ راست کلیک کنید . سپس گزینه save target as را انتخاب کنید بعد مقصد ذخیره کردن فایل را مشخص کنید. در آخر هم روی گزینه save کلیک کنید. سپس فایل در مقصد انتخابی در حال دانلود قرار می گیرد .)
نوشته شده توسط jo در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ساعت 10:36 موضوع | لینک ثابت
چشام بستست جهانم شکل خوابه
عذابه...اضطرابه...اضطرابه...
روبروم دیواری از مه دیواری از سنگ
بگو.......... بیهوده نیست بگو ..........بیهوده نیست
فاصله داب و سراب
بگو ............سپیدی کاغذ بیهوده نیست
بگو از کوچ پراکنده فقط کابوسو تنهایی
بگو .........خواب بود هر چی که دیدم
افسانه بود هرچی شنیدم
نگاه کن شوق دل زدن به دریا
بر ان شد مرگ تدریجی رویا
نوشته شده توسط jo در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 10:39 موضوع | لینک ثابت
ياد گرفتم که عشق با تمام عظمتش دو سه ماه بيشتر زنده نيست ياد گرفتم که عشق يعني فاصله و فاصله يعني دو خط موازي که هيچگاه به هم نمي رسند ياد گرفتم در عشق هيچکس به اندازه خودت وفادار نيست و ياد گرفتم هر چه عا شق تري ،تنهاتري
نوشته شده توسط jo در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 16:8 موضوع | لینک ثابت
اهنگي بسيار زيبا تقديم به بعضي ها که
Farewell
نوشته شده توسط jo در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 16:19 موضوع | لینک ثابت
قصه ای از جنس شب
هوا خیلی سرده...چرا تاکسی نمیاد؟ وقتی میانم واسه آدم نمیایستن........خدا میدونه کجا میرن... چرا یکیشون جایی که من میخوام برم نمیرن؟ اصلا من کجا میخوام برم؟ بیخیاله تاکسی شدم....شاید بشه تو این بارون پیاده رسید به مقصد.... کدوم مقصد؟....دورترین نزدیک...و...سرسبز ترین کویر شاید قدم زدن تو یه شب سرد و بارونی خیلی قشنگ باشه... الان اگه از خود تو بپرسن بارونو دوست داری؟....فوری با یه لحن سرد و شایدم خیلی جدی بگی...آره... امـــــا خوب تو که میگی دوسش داری چرا وقتی میاد که صورتتو ناز کنه....زودی یه سپر میگیری بالایه سرت بارون خیلی مهربونه که با این همه بدی که من...تو...همه ی ما بهش میکنیم هنوزم میادو...بهمون سر میزنه... امــــــــــــــــــــــــا کی قدرشو میدونه؟.....هیچکس.... یه پسر بچه کنار خیابون ایستاده بوده...زیر اون بارون..کار میکرد... تا منو دید...دوید طرفم... ادامس بدم... تورو خدا دستمو کردم تو جیبم که پول در بیارمو ازش چند تا آدامس بخرم جیبام پر از خالی....هیچی تو جیبم نبود... حالا یکی نبود که به من پول بده که بتونم دل این بچه رو شاد کنم.... بازم کیفمو گشتم..شاید یه چیزی پیدا بشه.... آره...آره پیدا کردم.... امــــــــــــــــا... اون پسر بچه کو؟ کجا رفت؟ آهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان حالا یادم اومد..... بدون اینکه بخوام...سرش داد زده بودمو گفتم که آدامساشو نمیخوام.... همه ی ما اینجوری هستیم خیلی دیر یادمون میاد که چی کار کردیم....
نوشته شده توسط jo در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 9:57 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
src="http://www.lordweb.blogfa.com/script
|