چشام بستست جهانم شکل خوابه
عذابه...اضطرابه...اضطرابه...
روبروم دیواری از مه دیواری از سنگ
بگو.......... بیهوده نیست بگو ..........بیهوده نیست
فاصله داب و سراب
بگو ............سپیدی کاغذ بیهوده نیست
بگو از کوچ پراکنده فقط کابوسو تنهایی
بگو .........خواب بود هر چی که دیدم
افسانه بود هرچی شنیدم
نگاه کن شوق دل زدن به دریا
بر ان شد مرگ تدریجی رویا
نوشته شده توسط jo در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 10:39 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
src="http://www.lordweb.blogfa.com/script
|